ای شهر نامردان سلام
ای شهر دختران شهوت سلام
ای خرابه به مانند شهر سلام
ای نامید از توسلام
اندکی صبر کجا چنین شتابان
اندکی گوش کن از این نارفیقان
از نارفیقانی که با یک نسیم به این سو و آن سو میروند
نا رفیقانی که با پول و ثروت رفیقند و با عشق بیگانه
نا رفیقانی که با عشر و شهوت رفیقند و با رفاقت نا آشنا
از دخترکانی بشنو حدیث عشق را
که مفت میبازند اصل عشق را
از زنانی بشنو حدیث زندگی را
که غریبگان برده اند لذت زندگی را
از کوران و عصا به دستان بپرس حکایت این شهر را
که میدانند مردانمان بتاراج برده اند عصای کوران را
و دخترکانی که بتاراج برده اند اصل پسرانی
راجع به بالا بعدن میخوانید.............................